حافظ خیاوی در مجموعه مردی که گورش گم شد در هر داستان دنیایی ساخته که مردمانش با سنت و مذهب و خرافات آمیخته اند. راوی هایی دارد که اکثرا نو جوان ها و جوان هایی هستند ساده دل که اکثرا از مسایل جنسی رنج می برند، در دنیایی محدود به آن چه دیده اند و با اطلاعاتی محدود مبتنی بر سنت و بومی گرایی با تمام خواص زندگی در جغرافیایی خاص – مشکین شهری که خیاوی می سازد – دست به گریبانند .نگاه خوب نویسنده به جزییات زندگی و رفتار مردم و ارایه المان هایی از گویش ، نوع غذا و شکل عزاداری و مذهب شخصیت ها فضایی ترسیم می کند که فقط به خالق خود آن مکان تعلق دارد – حافظ خیاوی – تعلق دارد. ...
[ متن کامل ]
+ نوشته شده در
88/08/12ساعت   توسط Admin
|
مسعود حسینی
خوانندهی نسل من،چندان در پی معنا و مفهوم زندگی نیست،برای مثال همین رویگردانی به سمت داستان کوتاه میتواند اثبات این ادعا باشد.اگر نگاهی گذرا به تاریخچهی پیدایش آثار کلاسیک ادبیات جهان بیندازیم(بنده با ادبیات جهان آشنایی کامل ندارم اما مثلا در مورد روسیه شاید بتوانم چیزهایی بگویم)خواهیم دید به جز مواردی نادر،نمیتوانیم نمونههای اصیل و واقعی گرایش به خلق داستانهای کوتاه را بیابیم. برای مثال نگاهی به زندگینامهی چخوف ثابت خواهد کرد که دلیل اصلی رویگردانی او از رمان به داستان کوتاه، نه طلب زمانه که نیاز اقتصادی نویسنده است زیرا زمان کافی برای خلق یک رمان از هر جهت اندیشیده شده را ندارد...
[ متن کامل ]
+ نوشته شده در
88/08/12ساعت   توسط Admin
|
پیشنهاد صلح/شعری از شل سیلور استاین
فرمانده کلی[1] به فرمانده گور[2] گفت:
«آیا باید این جنگِ احمقانه رو ادامه بدیم؟
آخه، کشتن و مردن حال و روزی برای آدم باقی نمی ذاره.»
فرمانده گور گفت: «حق با شماست.»
فرمانده گور به فرمانده کلی گفت:
«امروز می تونیم به کنار دریا بریم...
[ متن کامل ]
+ نوشته شده در
88/08/11ساعت   توسط Admin
|
ادبيات همواره متاثر از اجتماع بوده است بنابراين ( شرايط فعلی ) كه در سوال به آن اشاره شده چيز الا حدهای نيست كه نياز به بررسی ويژه داشته باشد اما میتوان وضعيت ادبيات داستانی را به طور خاص در آن رصد كرد . به اعتقاد من داستان به حيات خودش ادامه میدهد شايد منتشر نشود شايد به نقد كشيده نشود شايد ديده نشود شايد خوانده نشود اما نوشته میشود و وقتی انبان داستان متراكم شد از گوشهای سرريز میكند كوتاه و بلندش فرق نمیكند هركدام كه فرصت بروز پيدا كرد غنيمت است ( جايگاه ) را خيلی متوجه نشدم مگر قرار است در رويكرد غريزی انسان به اين (جايگاه) تغیيری حاصل شود ؟!
[ متن کامل ]
+ نوشته شده در
88/08/11ساعت   توسط Admin
|
آخرين نفر براي كافه نادری
نویسنده: انسیه پوستی
يك بار ديگر به كتاب نگاه كرد جلوی آيينه رفت و به شوخی گفت: تو هيچ وقت شناسنامه نداشتی آخه اين دوره كجا و آن دوره ... اصلاً تو میدانی آنجا چه جايیست ميان حرفش آمد ولی من كافه نادری را از همه جا بيشتر دوست دارم فرق نمیكند برای چه دوريی باشی آدمها وقتی عاشق ميشوند اولين قرارشان كافه نادریست اين را در يكی از داستانهايش نوشته بود...
[ متن کامل ]
+ نوشته شده در
88/08/11ساعت   توسط Admin
|
زندگینامه و آثار ژول ورن
((ژول ورن)) به سال 1828 در جزیره ی ((ریدو)) از توابع ((نانت)) فرانسه چشم به جهان گشود. پدرش که وکیل دعاوی خوشنامی بود، آرزویی جز این نداشت که ژول رشته ای حقوق بخواند و روزگاری جانشین شایسته ی وی شود. غافل از این که روحیه ی پسرش با چنین ارزویی سازگار نیست. در واقع ((ژول ورن )) از کودکی شیفتهی طبیعت بور و در هر فرصتی که به دست می اورد به اسکته ی ((لوار)) می رفت و به رفت و امد کشتیها و قایقها می پرداخت وبه ناخداها و ملوانها خیره میشر و ارزویی جز این نداشت که روزی با کشتی بادبانی به سیر وسیاحت بر روی امواج خروشان دریا بپردازد. ...
[ متن کامل ]
+ نوشته شده در
88/08/11ساعت   توسط Admin
|
با سلام
ضمن توافقی که بین من و ناصر عزیز (مدیر وبلاگ) صورت گرفت، قرار شد از این پس برای مدتی وبلاگ گفتگو را بنده اداره بکنم.
+ نوشته شده در
88/08/11ساعت   توسط Admin
|
هنوز هم این فاجعه عظیم را که پایه های زندگی ام را لرزاند باور ندارم. به نظرم این اتفاق خیلی زود روی داد. حالا هم دارم کل اباطیلی را که طی این مدت یاد و خاطره آن روزها را زنده می کنند پاک می کنم. اول از همه اینکه ایمیلم توسط یک سری از افراد که نمی دانم چه کسانی هستند چک آف می شود. لطفا ایمیل نفرستید. دوم اینکه این وبلاگ پلی شده برای برگشت دوباره ام به اینترنت. سوم اینکه اصلا برام مهم نیست کی چی دربارم میگه.
مدتی پیش از این وبلاگ را بستم تا بتوانم از این اینترنت که مثل تریاک می مونه خداحافظی کنم. ولی بعد از مدتی دوباره برگشتم تا ببینم چه خبر شده و اوضاع چطور هستش. من عامل برگشت دوباره ام حتی به مدت کوتاه به اینترنت را این وبلاگ می دانم. پس تا چند روز دیگر حذفش خواهم کرد. البته به این زودی ها هم بر نخوام گشت. اگر هم یک زمانی برگشتم قول می دم که توی بلاگفا نباشم. شاید هم با یک سایت برگردم. در آخر از همه به خاطر همکاری با بنده حقیر متشکرم. از دوستان ارومیه می خواهم زنگ نزنند چون گوشیم مثل خودم خاموش می باشد. از سیاوش هم به خاطر سوء تفاهم ایجاد شده پوزش می خواهم و امیدوارم در ترکیه بتواند به جایگاهی که می خواهد برسد و البته خواهد رسید. از هادی عزیز هم که همیشه یار و غمخوار من بود تشکر می کنم. هادی جان اغراق نمی کنم ولی تو مطمئناْ توی این راه موفق خواهی شد خصوصا با مسیری که در پیش گرفته ایی. از مجتبی هم ممنونم. در آخر باید بگم که ادبیات در عموم را تا مدتی شاید طولانی کنار بگذارم. ولی در تنهای هایم همیشه ادبی حرکت خواهم کرد. فعلا چیزی برای نوشتن و گفتن ندارم. این مطلب را هم در همین کافی نت پنجراه تایپ می کنم. نظرات غیر فعال است. برای افرادی هم که پنج شنبه برنامه سبز دارند دعا خواهم کرد.
+ نوشته شده در
88/08/10ساعت   توسط Admin